باز باران، بی ترانهبی هوای عاشقانهبی نوای عارفانهدر سکوتی ظالمانهخسته از مکر زمانهغافل از حتی رفاقتحاله ای از عشق و نفرتاشکهایی طبق عادتقطره های بی طراوتدیدن مرگ صداقتروی دوش آدمیت…میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟
خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟یادت آید روز باران گر